درباره وبلاگ

اي هميشگي بهار اي قرار اي بهار ماندگار اي شكوه شهر من جاي جاي شعر من كهنه و سپيد و نو واژه واژه خط به خط تك تكش فداي تو
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
سلام . از امروز به تنهایی وبلاگ آپ میشه.
تو دلم ازش نارحتم خیلی زیاد اما فدای یه تار موش . هر جا هست خوشبخت بشه
حرفی دارم اما . واسه گلایه دیره
از خدا می خوام که هیچ وقت عشقتون رو نگیره
سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 17:51 | لینک ثابت
عشق یعنی بی خیال از این جهان عشق یعنی گم شدن در آسمان عشق یعنی بستن پیمان جان با خدا و با خودو معشوقمان عشق یعنی من دلم تنگ است لیک چاره ای نیست میکنم سر با آن عشق یعنی که تو بی انصافی میزنی با من خسته هر آن حرف رفتن که بماند یادم گوش کن من با تو هستم با خودت
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 11:8 | لینک ثابت

دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 12:4 | لینک ثابت
می خوام باهات حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم؟از کجا بگم؟دلم واسه خنده های راستنکیت خیلی تنگ شده. حس می کنم ازم متنفر شدی حق داری چون تو این مدت برات اسباب زحمت شدم اگه یه روز شد که صداتو نشنیدم منو ببخش٬ بین ما یه دیواری کشیده شد که دیگه نمیتونم باور کنم خب تقصیر خودت هم بود تو میگفتی دوسم داری ولی نیومدی جلو .رابطه ی من و تو تموم شد برای همیشه خدانگهدار
سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 22:26 | لینک ثابت
محکوم به چیستم که اینگونه رهایم میکنی ؟ مگر نه اینکه با قلبی پر از ایمان خواستی که باشی و یا شاید ...
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 17:57 | لینک ثابت
نميدونم چرا نويسنده سرنوشت
زندگينامه منو اينجوري تلخ نوشت
چرا از من گذشتي خيلي ساده
من دوستت داشتم بي اراده
دنبال تو بودم مثل سايه
هميشه هر لحظه به هر ثانيه
بيا بزار دستات رو تو دست من
مي دونم كه گرمي ميده به وجود من
بگو به من بازم مبشي مثل هميشه
نگو سخته نگو ديگه نميشه
اين دل ساده ي من شده ديونه
دنبال تو ميگرده خونه به خونه
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 21:16 | لینک ثابت
خيلي بي صدا از پيشم پريدي
رفتي و قلب منو اصلان نديدي
حالا ميشينم روزا رو ميشمارم
روزايي كه مي گفتي دوستت دارم
رفتنت واسم يه سوال شده
سوالي كه حالا بي جواب شده
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 21:15 | لینک ثابت
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم.تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلها يي كه در تنها ييم روييد با حسرت جدا كردم.
و تو درپاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.
همين بود آخرين حرفت و من بعد از غروب تلخ غمگينت حريم چشمهايم را به رنگ روشني از چشم غروب ساكتو نارنجي خورشيد وا كردم.نمي دانم چرا رفتي.نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي .نمي دانم چرا؟نميدانم كجا تا كي؟براي چه؟ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاكستري گم شد و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام بر باد خواهد رفت و بعد از رفتنت آسمان چشمهايم خيس باران بود.كسي حس كرد كه من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 11:55 | لینک ثابت
نمی دونم چرا بعضی اوقات مشکلات کوچیک رو به مشکلات بزرگ تبدیل می کنیم گاهی وقتا می خوایم همدیگه رو خوشحال کنیم بی خبر از اینکه همون کار ما باعث رنجش و ناراحتی میشه کاش می شد واسه هم وقت بیشتری بزاریم صبر بیشتری برای شناختن هم داشته باشیم کاش می شد لحظات شاد و بیاد موندنی رو که با هم داریم همیشه تکرا کنیم البته نه یه تکرار یکنواخت یک تکرار از عشق و دوست داشتن و موندن همیشگی باشه . چرا باید داستان عشق و دوست داشتن آخرش جدایی باشه ! چرا من و تو تلاش نکینم ؟ چرا با یه مشکل کوچولو جا می زنیم شاید یادمون میره که بعد از این مشکل یه پیروزیه یه خوشحالی . خودمون رو دلخوش می کنیم به زمان بعد هم می گیم خدا خواست حکمت این بود غافل از اینکه خودمون کم گذاشتیم . بعضی وقتا دل آدم می گیره جوری که اصلا نمیتونه بیان کنه حرفاش رو . نمی دونم چی بنویسم از کجا بنویسم چی بگم الان یه جوری هستم انگار اصلا نمی تونم منظورم رو بیان کنم دیگه این نوشتن رو هم فراموش کردم کاش همیشه پیشم بودی تا انجوری خودم رو ناتوان حس نکنم . شوخی نیست جدی می گم احساس پوچی می کنم . همیشه سعی من این بوده که تو رو خوشحال کنم بخندونمت بهت آرامش بدم خستگی رو از تنت بیرون کنم اونوقته که خودم هم خوشحال می شم آخه احساس راحتی می کنم دیگه می دونم که بین من و تو ناراحتی نیست ... اما خدا اون روز رو نیاره که ناراحت بشی تموم سعی خودم رو می کنم تا عزیز ترین کسم رو آروم کنم می دونم من بد هستم اما همیشه تو کلاس عشق تو سعی کردم بهترین باشم حالال نمی دونم معلم من بهم چند میده تو کلاس عشقش نمی دونم چرا اون آخرا موندم نمی دونم چرا این روزا کلاس عشق رو تعطیل کرده نمی دونم چرا با شاگردش این همه سرد شده کاش می شد منم این همه حرفی که تو دلم مونده رو بهت بگم کاش کاش کاش...
فکر کنم زیاد حرف زدم نه ؟
اما اگه اجازه بدی یه کوچولو بازم بگم ؟
بگم ؟
باشه بسه اشکام هم داره پایین میاد بازم هوای چشام بارونی شد
می زاریم واسه بعد
کاش تو این بارونی چشام قدم می زاشتی و بهت می گفتم دوستت دارم باورم کن
جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 13:53 | لینک ثابت
کاش مي دانستيم زندگي کوتاست کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي کاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود
جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 13:29 | لینک ثابت
حالا شده دلت انقدر بگيره و انقدر بی حوصله بشی،
ولی ندونی دلت از چی، دلت از کی، دلت از کجا گرفته؟!!!
تا حالا شده تو يه جمعی باشی ولی خودت و از همه جدا احساس کنی و انقدر تو
خيالات خودت باشی که نفهمی اصلا اطرافت چی ميگذره؟!!!
تا حالا شده خودت و تنهای تنها ببينی در
صورتی که تنها نيستی و يه عالمه دوستای خوب داری؟!!!
نميدونم چی بگم!!! خيلــــی بده دلت اينجوری بگيره،
جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 13:25 | لینک ثابت
کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
انسان با نخستين درد
و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 15:23 | لینک ثابت
يك روز آمدی و گفتي : دوستت دارم
فرداش آمدی و گفتي : دوست دارم برای هميشه
مرا در سينه نامي نقش بسته که نوشته : به تو مي انديشم
پس ... دوستت دارم و ... برای هميشه .... به تو مي انديشم

یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 19:21 | لینک ثابت
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 20:2 | لینک ثابت
زندگي بهاري است
گاهي ابري از خزان بر ان سايه مي افکند
و دست روزگار بي وفايي وفادارترين و مهربانترين ياران را از هم جدا مي کند
محبت ابري است
پس ذره اي از محبت را از هم دريق نکنيم
شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 12:22 | لینک ثابت
بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 18:27 | لینک ثابت
میخوام از عشق تو بگم
نمی تونم بگم چقدر دوست دارم ولی به اندازه ای نیست که قابل شمارش نیست
محمودم من شب و روز به عشق پاکمون فکر می کنم به این که ما دو تا نیمه ی همیم
عزیزم شاید باورش برات سخت باشه ولی نم دونی چقدر میخوامت گلم
اینو بدون که تا اخر عمرم به پات میشینم انتظار میکشم که بیای عشق من
محمودم خیلی می خوامت و خیلی دوست دارم.
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 18:22 | لینک ثابت
هرچی شعر عاشقونست
من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما
مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم
عشق تو باعثشه
اگه مردم تو بدون
چه کسی باعثه شه
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 16:48 | لینک ثابت
میدونی
وقتی دلم برات تنگ می شه
گریه ام می گیره.وقتی گریم می گیره به آینه نگاه می کنم
توی چشمای خیسم تو رو می بینم که داری بهم لبخند می زنی.همین نگاهته که نمی ذاره حضور مهربونت رو فراموش کنم
حالام دلم برات تنگ شده.دلتنگیم دروغ نیست.
اشکام بی بهونه نیست
لحظه هام بازم بهونتو میگیرند.انقدر صبر کردم که دیگه انتظار رو از رو بردم.دوست دارم.
اشکهایی رو که برای توِاِ
نگاهی رو که عاشق تواِ
تمام لحظه هایی رو که منتظر تواند دوست دارم.
زودتر بیا
آخه اینجا یه قلبی به شوق دوباره دیدن تو زندگی می کنه
یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 18:33 | لینک ثابت
دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنم.
جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 18:41 | لینک ثابت
گفتمش بی تو چه باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش مونس شبهایم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسد********************* به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من********************* انتظار سر راهش را داد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 16:41 | لینک ثابت
دوست خوب اونیه که ادم بتونه باهاش درد و دل کنه
دوست خوب اونیه که واسه دوستش مثل اینه باشه
دوست خوب اونیه که مرحم دلت بشه
و بهترین دوست من فقط تو دنیا یه نفره و اونم ..................
جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 10:30 | لینک ثابت
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است. ..... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ..... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ..... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ............روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 21:8 | لینک ثابت